عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
66
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
اظهار نمايد تا براى مردمان در قرائت ، الگو باشد . لذا ابو الاسود ، نخستين كسى است كه قواعد نقطهگذارى را وضع نمود ، بدين صورت كه نقطهء بالاى حرف براى فتحه ، نقطه مقابل حرف براى ضمّه ، نقطهء زير حرف براى كسره و براى تنوين ، دو نقطه قرار داشت « 1 » . امّا اين دو متن پيشين [ متن عسكرى و قفطى ] در يك امر اتفاق نظر دارند و آن ، مسبوق بودن كاربرد نقطهگذارى بر اعجام ، در آن شرايط است ، چون اشتباه و خطا ، ابتدا در ضبط اعراب رخ داد و سپس بعد از نقطهگذارى ، به اعجام نياز افتاد . بنابر اين مىتوان نسبت نقطه گذارى براى تشخيص ثبت كلمه را به ابو الاسود و اعجام را براى تشخيص و تفكيك حروف مشابه ، به « نصر بن عاصم » و كسى چون « يحيى بن يعمر » كه از او فرا گرفت ، نسبت داد . تمام اين امور ، به خاطر اصلاح رسم الخط قرآن بوده است . على رغم اينها باز مىپرسيم ، آيا ممكن است براى نقطهگذارى و اعجام ، تاريخى مسبوق بر اين تاريخ مشخص شده ، وجود داشته باشد ؟ آيا بىنقطه و حركت بودن مصاحف عثمانى ، به حكم خطّى كه در آن روزگار رايج بوده است ، امرى محتوم بود ؟ يا از جانب كاتبان ، به خاطر حكمتى كه مىخواستند - با توجه به آنچه روايات بيان مىكنند - امرى اختيارى بوده است ؟ دربارهء نقطهگذارى [ نقط ] بايد گفت : آنچه قطعى است ، اين است كه خطى كه به عرب رسيد با حركات و سكنات ، مضبوط نبوده است ، بلكه از چيزهايى كه بر شكلهاى حروف نوشته شده دلالت داشت ، خالى بوده است « 2 » . اين امر ، وضع تمام خطوط سامى است كه با خط عربى ارتباط دارند « 3 » . مردم در ضبط كلامشان به طبيعت و سرشت فصيحشان يا آنچه كه بافت مكتوب [ سياق نوشته ] مشخّص مىنمايد ، تكيه مىكردند .
--> ( 1 ) ابو الحسن جمال الدين على بن يوسف القفطى ، انباه الرواة على أنباه النحاة ، ج 1 ، ص 4 - 5 و ج 3 ، صص 343 - 344 ، اوّل ، دار الكتب ، 1950 و نيز : ابو عمرو الدّانى ، المحكم فى نقط المصاحف ، صص 3 - 4 ، اوّل ، 1960 . ( 2 ) حفنى ناصف ، حياة اللغة العربية ، ص 66 . ( 3 ) همان ، صص 44 - 60 .